المسعودي ( مترجم : ابوالقاسم پاينده )

136

مروج الذهب ( فارسى )

بمقابلهء او آمده بود بشكست و شهر را يغمايى شمرد و سپاهش بسيار شد و شهر را به زور بگشود و از مردم آنجا چندان بكشت كه از فزونى بشمار نيايد . جمع مسلمان و نصارى و يهود و مجوسى را كه مقتول يا از بيم شمشير غرق شده‌اند دويست هزار بشمار آورده‌اند ، اين عدهء مذكور را از آنجا شمار كرده‌اند كه ملوك چين رعيت قلمرو خويش و هم اقوام مجاور را بوسيلهء نويسندگانى كه به كار آمار برگمارده‌اند شمار كنند و بديوانهاى خاص مضبوط دارند كه اطلاع از جمعيت ملك خويش را لازم شمارند . و اين نابكار همه جنگلهاى توت را كه در اطراف خانقوا بود و كرم ابريشم از برگ آن تغذيه ميكرد ببريد و به علت قطع درختان ديگر ابريشم چين بديار اسلام نرسيد . يانشو با سپاه خود شهرها را يكايك بگشود و جماعتى از مردم فتنه جو و چپاولگر و مجرمان فرارى به دو پيوستند و رو بجانب انموا نهاد كه پايتخت شاهى بود و شاه با حدود يكصد هزار از باقيماندهء خواص خويش بمقابله يانشو برون شد و نزديك يك ماه جنگ پيوسته بود و دو گروه پايدارى كردند و عاقبت شاه شكست خورد و بگريخت و ياغى به تعاقب وى پرداخت . شاه بشهرى در سر حد مملكت پناه برد و ياغى حوزهء شاهى را بگرفت و بر پايتخت مسلط شد و خزاين ملوك پيشين را با ذخائرى كه براى حادثات نهاده بودند بچنگ آورد و بديگر نواحى حمله برد و شهرها بگشود و چون ميدانست كه شاهى او سر نميگيرد كه از خاندان شاهى نبود در كار ويرانى و چپاول و خونريزى افراط كرد و پادشاه چين از مقر خود شهر مذ كه مجاور تبت بود با ايرخان پادشاه ترك مكاتبه كرد و از او كمك خواست و ماجراى خويش را به دو خبر داد و وظايفى را كه ملوك در قبال استمداد ملوك ديگر دارند و از لوازم و تكاليف پادشاهيست به ياد وى آورد و ايرخان پسر خود را با قريب چهار صد هزار سوار پياده بكمك او فرستاد . كار يانشو مهم شده بود و دو گروه مقابل شد و يك سال پيوسته جنگ در ميان بود و از دو سو مردم بسيار به هلاكت رسيد و يانشو ناپديد شد ، گويند كشته شد و